حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
سنگ هم بـاشم نگـاه تو مرا دُر میکند لطف تو هر طیّبی را عاقبت حُر میکند زمزم و کوثر میان چشم من جوشیده است پس گلابِ این گُلِ پژمرده را کُر میکند رزق چشمم کربلا را دیدن است، اما فراق نـان چـشـمـان مـرا هر بار آجر میکند یک سلام از پشت بام خانه دادم، فطرست جـای خـالی مـرا در کـربـلا پُـر میکند در زیارت بُعد منزل نیست، پس هر عاشقی پـشت بام خانه را مـرقـد تصوّر میکند آسمان روضه گرفت و ابر گریه میکند رعد سینه میزند، زهـرا تشکر میکند مهـر تـربت را که بـوسیدم دلم آرام شد سنـگ هم باشم نگـاه تو مرا دُر میکند |